مقالات ورزشی مهندس هاشمی طبا


اولین المپیکی را که به یاد دارم ولی طبعا حضور نداشته ام المپیک ملبورن 1956 بود که حبیبی و تختی در آن مدال طلا گرفتند. پس از آن المپیک رم 1960 را بیاد دارم که سیف پور و تختی شانس اول مدال طلا بودند ولی در روز آخر مدالشان به برنز و نقره تبدیل شد هر دو خاطره در ذهنم حک شده است. المپیک سئول 1988 اولین المپیکی بود که در آن حضور داشتم. در اولین المپیک انسان از شکوه و حضور بهترین ورزشکاران دنیا مبهوت می شود. این اولیکن المپیک پس از انقلاب اسلامی بود که در آن شرکت می کردیم. حضور کم رنگی داشتیم و امیر رضا خادم 18 ساله کشتی های خوبی گرفت و پنجم شد. عسگری محمدیان تا فینال خیلی عالی بود. پس از پیروزی در ماقبل فینال، دبیر کل وقت کمیته المپیک جایزه او را ابلاغ کرد. گفتم او را به پایان خط رساندی. عسگری محمدیان در دیدار با بلاکازوف کاملا سیر شده بود، 2 بار خم او را گرفت اما زمین گذاشت.سپس کشتی را واگذار کرد و بلاکازوف را روی دوش گذاشتو دور تشک چرخید. بسیاری او را تحسین کردند ولی کارش به نظر من اغراق آمیز بود و نیازی به این همه سردست گرفتن او نبود.
امروزه ورزش بعنوان پدیده ای مفید برای همه اعضای خانواده خود را به رخ جهانیان نمایانده است. در کشورهائی که امروز ضوابط اخلاقی اسلامی جاری نیست- اعم از اینکه مردم آنها مسلمان باشند یا نباشند امکانات ورزشی از جمله سالن های ورزشی و استخر برای عموم اعم از زن و مرد در نظر گرفته می شود و چه بسیار خانواده هائی که پدران ، همراه با فرزندان و همسر خود بصورت خانوادگی از این امکانات استفاده می نمایند، بهمان صورت که از ساحل و آب دریا بصورت عمومی استفاده می شود. بی تردید این امر علاوه بر آنکه با مقررات اسلامی تطابقی نداشته و مخالف صریح آنست از لحاظ عرف اخلاقی اندیشمندان نیز پسندیده محسوب نمی شود اما نباید فراموش کرد که بهرحال برای تشویق خانواده ها به اینکه در کنار هم باشند و با تفاهم از امکانات ورزشی استفاده کنند مفید می باشد.
ظاهرا مدت معرفی وزیر ورزش و جوانان به مجلس از تاریخ تصویب قانون آن سپری شده و دولت در مهلت مقرر نتوانسته و یا نخواسته که این مهم را انجام دهد. اینکه چرا دولت مبادرت به اجرای قانون نکرده و تاکنون از انجام آن استنکاف نموده را خودباید پاسخگو باشد و هنوز بصراحت درباره آن و اینکه آیا سرانجام وزیر معرفی خواهد کرد یا نه بیانی ننموده است اما بصورت پراکنده و به اشاره در مواقع مختلف حرف هائی را زده ؛ اینکه ورزش امری مردمی است و دولتی بودن آن از نقش مردم می کاهد و اینکه وظایف تربیت بدنی و ورزش با سازمان جوانان قابل جمع نمی باشد. نویسنده از جمله افرادی که با تشکیل وزارت ورزش و جوانان مخالف بوده اند می باشد، نه به دلایل مختلفی که افراد متفاوت بیان می کردند بلکه تنها به این دلیل که سازمان تربیت بدنی با ترکیب شورای آن به ریاست رئیس جمهور و عضویت تعدادی از اعضای دولت می توانست فرا بخشی کار کند و ورزش را از طریق همه سازمان ها و وزارت خانه های موثر گسترش دهد و گرنه هیچ یک از دلایلی که بیان شده است دلایل محکم و تعیین کننده نبوده و نیستند اما پس از تصویب مجلس و تائید شورای نگهبان و رسمی شدن قانون مهم تر از همه اجرای قانون است، مگر آنکه تدبیر رهبری مانع از اجرای آن گردد.
در این نوشته نگاهی اجمالی به موضوع ورزش و تربیت بدنی در اسلام مقایسه آن با مسابقات المپیک و منشور المپیک خواهیم داشت. هر چند موضوع ورزش به صورت مستقل در فقه اسلامی مطرح نشده است و در آموزش های اسلامی تعریف خاصی نسبت به آن نشده است ولی با مطالعه احادیث و روایت های اسلامی، می توان برای ورزش و تربیت بدنی به تعریفی روشن و دقیق رسید. همچنین با مطالعه تاریخچه بازی های المپیک و مسیر پیشرفت آن که اکنون به یکی از بزرگترین مناسبت های جهانی تبدیل شده است. از فلسفه برگزاری آن مطلع شویم.
گمان نمی رود پس از پیروزی انقلاب طرحی برای چگونگی ورزش در جمهوری اسلامی نوشته شده و اهداف و نقشه راه تنظیم گردیده باشد. فلذا نمی توان شاخص و مقیاسی برای ورزش در نظر گرفت تا ورزش کنونی را با آن بتوان سنجید. در قانون اساسی جمهوری اسلامی موضوع آموزش و تربیت بدنی رایگان مطرح گردیده است و - صرفنظر از تفسیر زمانی و مکانی از چند و چون تربیت بدنی مورد اشاره در قانون اساسی- می توان گفت که حداقل برخی طراحان قانون اساسی، آموزش و تربیت بدنی را در کنار هم دیده بودند که نتیجتا به وجه یاد شده در قانون اساسی ذکر گردیده است.
مرسوم است وقتی می خواهیم در مورد ورزشی به قضاوت بنشینیم بلافاصله و در اولویت نتایج آنرا در پیش چشم می گذاریم. این البته طبیعی و شاید هم بهترین روش و کوتاه ترین راه وصول به مقصود است. نگاه های کمّی البته چنین روشی را می طلبد و الگوی چنین نگاهی به کاسبکاری و ارائه آمارهای مختلف بعضاً دستکاری شده می انجامد، اما حداقل در مورد ورزش بانوان باید نگاهی کیفی به آن داشت، نگاهی کیفی به جامعه و به ماهیت ورزش در آن
بیش از 12 سال از شروع بیان واگذاری تیم های استقلال و پرسپولیس می گذرد. به گواهی صفحات مطبوعات در آن زمان رئیس وقت سازمان تربیت بدنی در دولت دوم اصلاحات و سایر دست اندرکاران این سازمان و همچنین وزارت امور اقتصادی و دارائی و بعداً وزارت ورزش و جوانان چندین نوبت زمان وارد بورس شدن سهام این دو باشگاه را اعلام و مرتباً آنرا تمدید می کردند. نگارنده در همان موقع در مصاحبه های مختلف اعلام نمود که امکان عرضه سهام این دو باشگاه در بورس وجود ندارد زیر اولاً مدارک و دفاتر مالی دو پاشگاه نامشخص است و ثانیاً شرکت هائی می توانند وارد بورس شوند که حداقل دو سال آخر مالی دارای سود باشند. پس از چند مرتبه تمدید وعده ها گفتند که شرکت های یاد شده شرایط ورود به بورس را ندارند و به فرابورس می روند. این پرده دوم نمایش واگذاری بود و پس از مدتی پرده دوم این نمایش افتاد و بعداً اعلام شد که واگذاری از طریق مزایده صورت می گیرد.
برآستان جانان گر سرتوان نهادن       گلبانک سربلندی بر آسمان توان زد
در ورزش حریف را باید دوست داشت زیرا بدون حریف قهرمان وجود ندارد تصور کنید که در یک مسابقه ده هزار متر که دونده باید 25 دور پیست دو و میدانی را بپیماید فقط یک نفر وجود داشته باشد و با آخرین توان هم بدود. آیا کسی به او قهرمان می گوید؟ پس حریف جزئی از وجود قهرمان است. قهرمانی قهرمان بخاطر وجود حریف است و چنین است که ورزشکار باید حریف را دوست بدارد. طبعا بین دوست داشتن حریف و تلاش برای ناکام گذاردن او یک پارادوکس وجود دارد که تنها گذشت زمان می تواند آنرا تحلیل نماید.
قبل از آنکه از صعود تیم ملی به جام جهانی 1998 گفته شود بازگشتی به سال 1373 (1994) می باید نمود. در آنسال مهندس عابدینی بعنوان رئیس فدراسیون فوتبال برگزیده شد و ایشان هم استانکو را بعنوان سرمربی تیم ملی انتخاب نمود. علیرغم عدم موافقت با اردوهای دراز مدت در خارج از کشور با صرار هر دو مسئول فوق تیم ملی فوتبال به اروپا رفت و یک هفته مانده به بازی های آسیائی هیروشیما (1996) به تهران بازگشت. سپس در هیروشیما به دیدار تمرینات تیم رفتم و تیم را غیرمنضبط و بی هدف دیدم. به عابدینی قبلاً گفته بودم نظرات شما را رعایت می کنم اما اگر تیم نتیجه نگرفت بی تفاوت نخواهم بود. در هیروشیما با بحرین مساوی کردیم از چین شکست خوردیم و با ترکمنستان هم مساوی گرفتیم و بدین ترتیب در دور مقدماتی حذف شدیم. در مسابقه با بحرین علی دائی با کف پای دروازبان بحرین آسیب شدید دید و در بیمارستان یک عمل جراحی 5 ساعته را گذراند. بهرحال در بازگشت طبق هشداری که به عابدینی داده بودم مصطفوی را بجای ایشان بعنوان رئیس فدراسیون برگزیدم.
تردیدی نیست که حضور ورزشکاران ایرانی اعم از مرد و زن در بازی های آسیائی اخیر مقرون به موفقیت بوده و چه از لحاظ مقام و چه از لحاظ مدال موفقیت شایانی نصیب کشورمان گردیده و این موفقیت بخصوص می تواند مورد توجه کشورهای غرب آسیا که متاسفانه نتوانستند مقام شایسته ای در بازی ها کسب نمایند قرارگیرد و بنوعی پاسخی باشد به چشم انداز 1404 کشورمان در راستای اول بودن در منطقه. این را گفتیم تا اگر تحلیلی در این خصوص می گردد و نقاط ضعف و قوت بیان می شود نگویند که می خواهند پیروزی ها را کمرنگ جلوه دهند و فقط نقاط تاریک را می بینند. نقد و نظر در هر زمینه گره گشای راه خواهد بود و پنهان شدن پشت پیروزی ها باعث عدم رشد و ظهور شکست های آینده خواهد گردید.
در سال 1365 پس از دو بار ملاقات با آقای سامارانش رئیس وقت کمیته بین المللی المپیک در لوزان، ایشان به تهران آمد و بنا به قرار قبلی در مورد عضویت یک ایرانی(یعنی اینجانب) به جانشینی غلامرضا پهلوی صحبت کردیم. ایشان گفت: «تو به کمک کن، من هم به تو کمک می کنم». گفتم چه کمکی از دست من ساخته است؟ گفت یک ملوان اسپانیائی در زندان ایران است و اگر آزاد شود همسر او که خبرنگار است این آزادی را به حساب من می گذارد و در محبوبیت من در اسپانیا موثر است. در ازاء این کار من تو را به عضویت مادام العمر کمیته بین المللی المپیک در می آورم.
با رفتن ناصر حجازی یکبار دیگر موضوع طرح 27 ساله ها که در اوایل پیروزی انقلاب اسلامی توسط سازمان تربیت بدنی طراحی و بمورد اجرا گذاشته شده بود زنده شده است. برخی می گوینداین طرح فقط برای مقابله با ناصر حجازی و کنار گذاشتن او از دروازه بانی تیم ملی بوده است. نگارنده بر این باور نیست چرا که کنار گذاشتن یک فرد بخصوص در اوایل پیروزی انقلاب که برخوردهای تند و احساسی معمول بود امری نه چندان مشکل می نمود و بعدها هم دیدیم که برخی مربیان بازیکنان مطرحی را بدلایل مختلف از تیم ملی کنار می گذاشتند همانطور که مرحوم پرویز دهداری با تیم ملی فوتبال چنین کاری کرد. هر چند که آتش این طرح دامن فردی چون ناصر حجازی را که سالها از دروازه تیم ملی با شجاعت دفاع کرد نیز گرفت و دیدیم پس از چندی طرح 27 ساله ها کان لم یکن اعلام شد.. ظاهرا طرح مذکور بطوریکه اعلام نیز شد. برای جوانگرائی بمورد اجرا گذاشته شده بود و البته که این روش برای این نویسنده بهیچوجه قانع کننده نیست و اگر فکری پنهانی آنرا هدایت کرده باشد از آن مطلع نمی باشد، شاید جوزدگی، احساسی و هیجانی نگاه کردن به کار و ادعای نوآوری باعث این نوع برخورد شده بود.
کتاب حاضر بنام «مکانیک مواد در تجهیزات ورزشی» در حقیقت بخشی از دامنه وسیعی از فن آوری و دانش است که می توان به آن «مهندسی ورزش» اطلاق نمود. هنگامی که از «مهندسی ورزش» صحبت می کنیم ابتدا باید به مفهوم مهندسی نگاهی هر چند نه چندان ریزبینانه بیاندازیم. در فرهنگ لغات زبان انگلیسی مهندسی چنین معنی شده است The activity of applying scientific knowledge to the design of something. البته در زبان انگلیسی engine یعنی موتور و engineer یعنی موتورچی! در زبان فارسی مهندس یعنی کسی که هندسه بداند. ملاحظه می شود که لغت فارسی به مفهوم، بسیار نزدیک تر است تا لغت انگلیسی. بهر حال معنی لغات نمی تواند همواره با معنی ریشه آن تطابق و هماهنگی داشته باشد لذا امروز لفظ مهندس یا engineer و کاربرد آن با معنی ریشه آن چندان هماهنگ نیست. جالب آنست که در افوام و عموم مهندسی را بیشتر یک امر فنی می دانند مثل مهندسی ساختمان، مهندسی برق، مهندسی الکترونیک، مهندسی مکانیک ، مهندسی هیدرولیک، مهندسی نساجی، مهندسی معدن و غیره . امروزه کلمه مهندسی در وسعتی فراتر بکار می رود و می توان گفت مفهوم تعریفی که ابتدا ذکر شد را بیشتر می رساند. از جمله، مهندسی انسانی که امروزه بخصوص در گستره مدیریت و صنعت، به امر تربیت نیروی انسانی برای صنایع اطلاق می شود و نیز اصطلاحات Social engineering و human engineering در فرهنگ جامعه شناسی به کرات مورد استفاده قرار می گیرد.
آقای دکتر محمود گودرزی وزیر ورزش و جوانان در طی مصاحبه ای با روزنامه شرق که در ویژه نامه نوروزی این نشریه منتشر شده است درخصوص موضوع مهندسی انتخابات کمیته ملی المپیک در سال جاری مطالبی بیان نموده اند و چون در بیاناتشان یک شخص خاص را بدون ذکر نام مورد خطاب قرار داده اند و شبهه هائی در ذهن افراد ایجاد شده است فارغ از اینکه خطاب ایشان به چه شخصی بوده است لازم می داند در خصوص موضوع مهندسی انتخابات کمیته ملی المپیک توضیحاتی را ارائه نماید تا خوانندگان محترم خود به قضاوت بنشینند که آیا در انتخابات سال جاری کمیته ملی المپیک طراحی خاصی مورد نظر بوده یا خیر! بنظر می رسد فرمایشات غبار آلود و مبهم و متهم کردن افراد بدون شفافیت نمی تواند از موضع شجاعت و تحری حقیقت باشد و چه خوب است اگر مطلبی در مورد شخصی اظهار می گردد بصورت مستقیم و با ذکر نام صورت گیرد تا القاء شبهه در مورد سایرین نشود و نیز بسیار مهم است که چگونه بدون نظر خواهی فقط یک نفر معتقد به مهندسی انتخابات کمیته ملی المپیک قلمداد می شود.
برگزاری موفق بازی ایران- کره جنوبی در عصر روز تاسوعای امسال با تمهیدات در خور توجه مسئولان فدراسیون فوتبال و سایر نهادها همراه شد که جای تقدیردارد. با این حال برخی ارزش ها دارای جنبه های اجتماعی هستند که مردم بدون برنامه ریزی های رسمی نیز آنها را پاس می دارند. اساسا مگر ممکن بود در بعد از ظهر تاسوعا اجتماعی در نقطه ای از ایران برپا و خارج از ضوابط دینی و ملی ما در آن رفتاری انجام شود؟ آیا روزها همه خیابان ها و کوچه های شهرها و روستاهای ایران سیاه پوش هستند و این سنتی دینی است که بدون تمهیدات رسمی وبه شکل خود جوش از سوی ایرانیان دنبال می شود. تماشاگران بازی ایران- کره جنوبی همان مردمی بودند که شب ها در تکیه ها و مساجد ما حضور دارند و طبیعی بود با رخت عزا بر تن و نمادهای عزاداری به ورزشگاه بزرگ آزادی بیایند و آن را به حسینه ای بزرگ تبدیل کنند. پیش از برگزاری این مسابقه، دیدگاه هایی درباره لزوم تغییر در تقویم ورزشی نهادهای بین المللی متولی ورزش مطرح شد. اینکه چنین نگاه عمیق و بلند مدتی بین مسئولان ورزشی ایران ایجاد شود. امری پسندیده است اما اگر با توجه به واقعیات میدانی عرصه ورزش و مدیریت ورزشی به آن نگاه کنیم. در حقیقت تکلیف سنگینی است که با توجه به دشوار بودن تغییر برنامه های بین المللی بر دوش مدیران قرار داده می شود.
در طول دو ماهه اخیر چند نتیجه قابل توجه و در برخی موارد بسیار درخشان نصیب ورزش ایران شده که تامل در آنها بسیار ضروری می باشد. تیم فوتبال نوجوانان نایب قهرمان آسیا و تیم فوتبال جوانان سوم مشترک آسیا شدند و هر دو تیم به جام جهانی نوجوانان و جوانان راه یافتند. تیم ملی فوتسال در مسابقات جام جهانی به شایستگی و با بازی های درخشان به مقام سوم جهان رسید و تیم ملی کاراته قهرمان کاراته تیمی مردان جهان و در مجموع مردان قهرمان بلامنازع جهان و در مجموع زنان و مردان برای اولین بار به مقام سوم جهان رسید. با تقدیر از همه آنانی که در این پیروزیها سهیم بودند به نکات زیر اشاره می نمائیم.
تندیس های بادکنکی را دیده اید؟ معمولاً بادکنک های پلاستیکی توخالی شبیه آدم یا برخی حیوانات است که به ابعاد مختلف ساخته شده و آنرا باد می کنند. انواع کوچک آن با دهان باد می شود اما وقتی اندازه های بزرگ آن مطرح می شود برای باد کردن آن احتیاج یک پمپ دستی یا موتوری لازم بشود. حال می توانیم از یک تندیس به بزرگی یک آدم یاد کنیم که لوله تلمبه موتوری باد به آن وصل شده و دائم باد با فشار زیاد به درون تندیس دمیده شود. پوسته تندیس برجسته و برجسته تر می شود و فشار داخل تندیس پلاستیکی هر چه بیشتر افزایش می یابد. اگر پوسته ضعیف باشد بزودی در اثر ترکیدن متلاشی می شود اما هر چه پوسته قوی تر باشد فشار بیشتری را تحمل می کند. تاکنون پمپ بادی به شما وصل شده؟ پوسته شما چقدر از خود مقاومت نشان داده؟ حس کرده اید که صورتتان گداخته و متورم شده است؟ دیگران را دیده اید؟ دیده اید که کسی بر موضوعی متمرکز است و ناگهان از حالت سکون، بشدت فعال می شود و خود را بیرون می ریزد؟ او همان تندیس تحت فشار باد است با این تفاوت که او جاندار است و پمپ متصل به او سلسله عصبی بدن.
محمد تقوی کشتی گیر 66 کیلویی تیم ملی در مصاحبه با روزنامه همشهری در وصف تمرینات بسیار شدید و مفید اظهار داشته است که روزی 2 جلسه تمرین لاکتیکی داشته اند و ظاهرا به این دلیل دارای آمادگی کاملی بوده اند. اینکه از نظر تقوی تمرین لاکتیکی چه تمرینی است و آیا او درست استنباط کرده یاخیر جای سوال دارد و اینکه مربیان با علم به تمرینات لاکتیکی کشتی گیران را به این گونه تمرین وا داشته اند نیز مبهم است. حقیقت اینست که نامیده شدن تمرینات به یک اسم ممکن است مصداق واقعی نداشته و به نوعی خطای لفظی صورت گرفته باشد. از طرفی برنامه تمرین کشتی گیران اعلام نشده است و تقریبا کسی از آنچه در اردو ها گذشته خبر ندارد اما می بینیم در کشتی فرنگی شاهکار اتفاق می افتد و در کشتی آزاد به انتظارات خود نمی رسیم. اینجا این سوال پیش می آید که آیا تفاوتی در شیوه تمرین این دو رشته کشتی وجود داشته یاخیر!
از روی قرعه کشی جام جهانی 2014 نظرات مختلفی در خصوص چگونگی حضور در این مسابقات ابراز شده است و طبیعی است افراد نظرات متفاوت و مختلفی با یکدیگر داشته باشند. در این مختصر می خواهیم نقبی به گذشته و نگاهی به آینده داشته باشیم بخاطر دارم که پس از پیروزی تیم ملی فوتبال ایران در جام جهانی فرانسه 1998 به این کشور برای دیدار تیم های ایران و آلمان عزیمت نمودیم. این در زمان ریاست آقای صفائی فراهانی بود و همان موقعی بود همه میدانم که اویج تیم را رها کرده بود و سکان مربی گری بدست جلال طالبی و دکتر ذوالفقار نسب افتاده بود (هنوز هم نمی دانم آن اویج تیم را رها کرده بود یا او را رهانده بودند زیرا هیچکس پاسخ صریحی نمی داد) بهر حال چند روزی باتفاق صفائی فراهانی در کنار تیم ملی بودم. یک روز قبل از مسابقه با آلمان یکی از همراهان تیم ملی با شوق به میان بازیکنان آمد وگفت بلیط تهران برای شنبه اوکی(OK) شد . این یعنی آنکه بروید ببازید چون شنبه پرواز داریم! فردا روز مسابقه در پشت جایگاه مخصوص همراه با عزیزی سفیر ایران در آلمان و آصفی سفیر ایران در فرانسه با بکن بوئر صحبت داشتم. از بکن بوئر پیش بینی نتیجه را خواستیم که صراحتاً گفت آلمان می برد چون باید ببرد و در دل گفتیم ما هم می بازیم چون فردا پرواز داریم! بگذریم از اینکه اگر یکی دو تغییر تاکتیکی داشتیم تیم کند و کن سرعت آلمان را می بردیم. واقعاً آنها بردند چون می خواستند و ما باختیم چون ناآگاهانه چنین القا شده بود.
همه دست اندرکاران فوتبال در کشورمان می گویند و خواهند گفت اگرمردم و رسانه ها کمک کنند به جام جهانی می رویم. حق هم همین است زیرا حضور مردم، آرزوهای مردم، حمایت مردم و مشتاقانی که به ورزشگاه می شتابند تا بدون آنکه چشمشان به درستی ببیند، فریادشان به درستی تیم ملی محبوبشان را به جلو براند، از عوامل صعود تیم ملی می باشند. اما همین مردم که همه از آنان سخن می گویند برای متصدیان امر نامحرم بوده و هستند و هرگز صادقانه با آنان سخن گفته نشده است. با قیافه های حق بجانب اینان همواره در رسانه ها روبرو هستیم که از مردم به الفاظ عزیزان، تاج سرما، عاشقان واقعی و غیره یاد می کنند اما هرگز اطلاعات واقعی از ماوقع را در اخبار مردم قرار نمی دهند. مسئولان فوتبال و ورزش نگویند که اینها مسائل محرمانه است و دشمن از آن باخبر می شود. چه بسیار که دشمن از مسائلی خبر می شود که بعدا اشاره وار به آنها پرداخته می شود. در همین حال مسائل امنیتی و سیاسی محرمانه را با ورزش و فوتبال نباید خلط نمود. هنوز مردم نمی دانند در بحرین چه بر سر فوتبال ما آمد. هنوز هیچکس به مردم نگفته که در بیروت چگونه از جام آسیا حذف شدیم هر چه بوده شایعات و حرف های نقل قول شده بوده است. هنوز هیچکس نمی داند 5 یا 6 میلیون فرانک سویس پاداش صعود حضور ما به جام جهانی چه شد. فقط می گویند بدهکار هستیم. یکبار نشد که بگویند با این پول چه کردیم در مقابل شایعات هم بی تفاوت اند و سکوت می کنند. وقتی می گویند در مسابقات کره 800 هزار دلار هزینه کرده اید لبخندی چون نیش خند عاقل بر سفید برلبشان می نشیند. بار گذشته که به جام جهانی آلمان رفتیم همه مقامات سیاسی در صحنه حاضر شدند و چنان برخورد می کردند که مردان ما از سه پرتقال و مکزیک و آنگولا براحتی می گذرند. بعید می دانم که اینان از فوتبال این کشورها بی خبرباشند و ندانند که اگر ده بازی با پرتقال و مکزیک داشته باشیم بطور عقلائی در 7 بازی نتیجه از آن این دو کشور خواهد بود.
تا برگزاری بازی های آسیائی گوانگجو کمتر از یکماه مانده است. پس از بازی های آسیائی دوحه، برخی مسئولین ورزشی اعلام کردند که در بازی های گوانگجو به مقام سوم دست می یابیم، هر چند بعدا مقام سومی به چهارمی تعبیر شد و اخیرا هم در اظهار نظر ها به مقام ششمی بسنده شده است. اینک در فاصله کمتر از یکماه به برگزاری بازی ها تب بازی ها بتدریج در کشورمان بالاتر می رود و برای همه علاقمندان این سئوال مطرح است که در گوانگجو چه اتفاقی خواهد افتاد. آیا میزبانی چین و شرکت همه جانبه آن چه تاثیری در نتایج قهرمانان ما خواهد داشت. بگمان این نویسنده بطور کلی سطح ورزش کشور، در مقایسه با کشورهائی که مقام چهارم و پنجم را در دوحه احراز کرده اند چه در زمینه استعدادهای ورزشی و پتانسیل قهرمانان و چه در رابطه با تشکیلات ورزشی و فعالیت فدراسیون ها از کشورهای یاد شده بالاتر است اما آنچه که ما را از کسب نتایج بهتر باز می دارد مدیریت تیم ها و شرایط آماده سازی و آماده نگهداشتن تیم ها و بعضا مدیریت بر ورزشکاران در روزهای پایانی اردوها است.
عوامل دولت نهم در بحبوحه انتخابات سال 84 و هم در طول چهار سال اخیر هر کجا که ممکن شد اتهامی به دولت های گذشته وارد کرده اند از حضور مافیا در وزارت نفت (که بالاخره حتی یکنفر هم بعنوان عضو مافیا مطرح نشد) تا آمریکائی بودن سازمان مدیریت و برنامه و انحلال آن (در حالی که کارکنان آن با اسم دیگری مشغول بکار هستند) و نفوذ اجانب و اذناب آنان در برنامه نویسی برنامه چهارم(که بالاخره نگفتند کدام بند و ماده آن استکباری است) همه و همه جزئی از اتهاماتی است که دولت نهم به دولت های گذشته وارد کرده است. ظاهرا اتهام زنی و طرح گمانه های مملو از تهمت و افترا از سیاست های این دولت محسوب می شود و بنظر می رسد بخاطر ندارند که اگر دولت های گذشه اینچنین خطا کار بوده اند این خطاکاری ها را در قالب قانون مصوب مجلس که به تائید شورای نگهبان رسیده انجام داده اند و نیز برنامه چهارم توسعه از نظر همه مقامات عالی رتبه کشور گذشته است. اتفاقا سازمان تربیت بدنی انصافا کمتر از دیگران به اتهام زنی پرداخته و رئیس آن از ابتدا در اظهارات خود بدون طرح اتهام به دیگران موضوع گسترش زیربناهای ورزشی و ساخت اماکن را مطرح ساخته و هراز چندگاهی تعداد اماکن ورزشی حاضر شده را به رسانه ها اعلام نموده است. بی تردید با فرض صحت هر آنچه گفته شده است این امر خیرو برکت برای ورزش کشور خواهد داشت.
سال 89 در حالی به پایان می رسد که در ابتدای سال مقام معظم رهبری به ورزش همگانی بعنوان امری لازم در سال مذکور اشاره نمودند بدین معنی که ورزش همگانی باید در سر لوحه کار قرار گیرد. در ابتدا برخی مسئولان ورزش با حضور در میادین و نیز اقدام به ورزش در مقابل دوربین ها به این ندا پاسخ دادند اما ظاهرا عبارت ورزش همگانی از دیدگاه برخی افراد بمعنی ورزش افراد مسن در پارک ها تعبیر می گردد، در حالیکه کلمه «همگانی» همه آحاد ملت را دربرمی گیرد. با توجه به آنکه حرکتی فراگیر در زمینه بالفعل کردن ورزش همگانی صورت نگرفت لذا اینجانب معنای ورزش همگانی ولزوم اقدامات مورد نیاز و راه حل های کلی را با نامه ای به معاونت محترم ورزش قهرمانی سازمان تربیت بدنی ارسال نمودم وایشان نیز با سعه صدر کتبا از اینجانب تشکر نمودند . حال که در آستانه سال 90 هستیم خوب است یکبار دیگر ببینیم که ورزش ما در سال 90نیاز به چه اقداماتی دارد و برای ورزش بطور اعم و ورزش همگانی بطور اخص چه اقداماتی باید انجام دهیم. در اینجا وظایف پیش بینی شده برای دستگاه های اصلی کشور را برمی شماریم و طبیعی است آنچه در قانون بصورت مستمر آورده شده و یا آنچه در موضوع خصوصی سازی و آئین نامه اجرائی اصل 44 قانون اساسی آمده است در جای خود ملحوظ می باشد. در اینجا پیش بینی وظایف دستگاههای اصلی اجرائی کشور یعنی سازمان تربیت بدنی (وزارت ورزش و جوانان) ، وزارت آموزش و پرورش، وزارت فرهنگ و آموزش عالی، وزارت بهداشت ، درمان و آموزش پزشکی، و وزارت دفاع آورده شده است و طبیعی است احصاء این سازمان های دولتی بمعنی نفی وظایف سایر سازمان ها نمی باشد.
دوستی از من سوال کرد حال که در المپیک مدال های خوشرنگ شکار می کنیم و از مرز سه طلای المپیک سیدنی گذشته ایم و بقولی بهترین المپیک زمان مدیریت تو را پشت سرگذاشتیم آیا ناراحت نیستی؟ پرسیدم برای چه ناراحت باشم؟ گفت: برای اینکه دیگر نخواهند گفت بهترین المپیک در زمان مدیریت تو بوده است. گفتم: این المپیک هم در زمان من بوده است. مگر نه اینکه در صفحه ورزش کشور نام من هم ثبت شده و مدعی تاثیر در آن هستم. پس این المپیک هم در راستای همان مدیریت و حرکت ورزشی است و حداقل به همین دلیل باید خوشحال باشم. این گفتگوی کوتاه نشان از برخی اندیشه های محدود دارد که معمولا تلاش دارند که برای خود جائی دست و پا کنند و از نمد تلاش دیگران برای خود کلاهی فراهم آورند. بارها به مناسبت های مختلف گفته ام که باید این اندیشه را به خود یادآوری کنیم که «کار نیکان را قیاس از خود مگیر». نه نتایج المپیک سیدنی مربوط به مدیریت این نویسنده است و نه شخص دیگری می تواند نتایج امروز المپیک را بنام خود ثبت کند. بهترین کار مدیریت آنست که از دخالت های بی جا و تنگ نظرانه خودداری کند و جریان حرکت ورزش را بشناسد. کار مدیریت ورزش در سطح اول تلاش برای تعمیم و گسترش ورزش و فراهم آوردن بستری برای شکوفائی استعدادهاست و اگر چنین شود توفیق های لازم در بستر زمان حاصل می گردد. آشنائی با این امر و واقع بینی موجب می شود تا مدیران باد در غبغب نیندازند و افتخارات را از آن خود و حاصل مدیریت خود ندانند و در چنین صورتی است که همه مدیران قبلی از اینکه در دوران های بعدی اتفاقات بهتری افتاده شادمان می شوند و حتی اگر چنین هم نباشد آن مدیری که به ورزش علاقه دارد در هنگام دور بودن از صحنه از توفیق های بدست آمده شادمان می گردد.
از اثرات مهم فرهنگي ورزش القاء روحيه تعاون و همكاري در ورزشكاران مي باشد. شنيده ايم كه مي گويند ايرانيها با هوش و صاحب استعداد هستند ،اماٌ اين صفات برجسته را در امور شخصي بكار مي گيرند و نه همكاري و تعاون باديگران. در اين جاحوصله بحث درخصوص صحت وسقم اين عقيده نيست بلكه صرفاً بعنوان اشاره اي براي ورود به بحث يادآوري گرديد. آيه شريفه تعاونواعلي البر والتقوي ولا تعاونوعلي الاثم والعدوان جوهره فرهنگ تعاون و همكاري را مي رساند اولاًمي گويد كه همكاري كنيد و ثانياً تاكيد مي كند اين تعاون براي نيكي ها و خويشتن داري ها باشد و نه براي انجام گناه و دشمني. به ورزش بنگريم تا بينيم چگونه ورزش مي تواند روحيه تعاون و همكاري رادر يك اجتماع افزايش داده و جامعه را يك پديده تعاوني تعريف نمايد. يك مسابقه را در نظر بگيريد. براي آنكه اين مسابقه برگزار گردد بايد افراد زيادي با پشتيباني ديگران كار كنند و همه بايك همكاري جهت داردر برگزاري آن كوشش كنند. بازيكنان از جمله اين افراد هستند. يك بازيكن اولاً بايد با هم تيمي هايش همكاري كند ثانياًبايد با داور همكاري، تا داور بتواند قضاوت كند ثالثاً با تماشاچيان چه آنها كه عليه او هستند و چه آنها كه له او فعاليت مي كنند تعامل و همكاري كند تا مسابقه ادامه پيدا كند و حتي خود مسابقه و مبارزه با حريف نوعي همكاري در برگزاري مسابقه مي باشد.
ابتدا بايد تعريفي از فرهنگ اسلامي و ورزش داشته باشيم . اگر كسي مسلمان باشد فرهنگ اسلامي دارد ؟ مي دانيم اصول دين بصورت عقلاني براي انسان بايد ثابت شود و فروع دين را بايد مسلمان عمل كند . اگر مسلماني فروع دين را عمل كند مثلاً نماز بخواند آيا فرهنگ اسلامي دارد ؟ در قرآن در يكي از آيات آن آمده است ويل للمصلين يعني واي بر نمازگزاران و اضافه ميكند اينان كساني هستند كه در نماز اشتباه مي كنند ، ريا كاري مي كنند و از نيكي جلوگيري مي نمايند. پس به يك مفهوم از آيات فوق مي توان فهميد بخشي از فرهنگ نماز نيكي كردن و ريا نكردن است يعني نماز خوان وقتي به فرهنگ اسلامي ميرسد كه رفتار انساني را كه قرآن كريم بارها مستقيماً به آن اشاره كرده است در اعضا و جوارج خود بيابد. به يك عبارت و با مسامحه و نگاه حداقلي مي توان گفت كه فرهنگ اسلامي ، حداقل درمورد انسانها ، رفتار كريمانه و انساني آنهاست كه در قرآن انسان به آن هدايت شده است . البته ناگفته نماند كه ابعاد فرهنگ اسلامي بسيار فراتر از اين گفتار است .
در اینکه در یک نظام مردم سالار به فرموده امام راحل مجلس در راس امور است تردیدی نیست و بهر حال، عقل جمعی اگر چه نمی توان گفت بی عیب و نقص است اما در مجموع بسیار برتر و کم هزینه تر از عقول فردیست. با تاکید بر اجرای قانون و عدم بهانه گیری برای عمل نکردن به قانون باید به راحتی در نقد مصوبات سخن گفت و آنرا در ترازوی نظرات سنجید. رای مجلس شورای اسلامی در خصوص آقای دکتر حمید سجادی بنظر می رسد فرصت سوزیست تا مته به خشخاش گذاشتن، زیرا سرانجام پس از مدت ها صبر و انتظار و رفت و آمد روسای مختلف سازمان تربیت بدنی شخصی به منصب می آمد که از جنس مدیریت و ورزش بود. دونده ملی پر افتخار قهرمان آسیا، دکترای تربیت بدنی ، بدون هیچ حاشیه در زمان قهرمانی، تحصیل و مدیریت براستی می توانست توانائی ها و خصلت های خود را در بوته نقد بگذارد. حمید سجادی نه وابسته به جریانی است و نه وامدار کسی، او منتسب به کسی نیست و اگر احیانا ملاقات هائی با فرد و یا افراد رسمی دارد چه گناهی کرده است که با حاکمیت رسمی احیانا نشست و برخاست داشته است. اگر فردی در حکومت منحرف و فاسد است چگونه با اقتدار در جای خود ایستاده و مگر می شود دعوت اینگونه افراد رسمی را رد کرد و به دیدار آنان نشتافت؛ هر چند همه این ها با ذکر احتمال است.
در گذشته نه چندان دور که جمعیت تهران کم و استقبال جوانان از ورزش فوتبال تا حد فعلی نبود، زمین های خاکی تهران محلی بود برای اقبال جوانان به فوتبال و از همین زمین های خاکی بازیکنان بزرگی ظهور کرده و تیم های ملی و باشگاهی را تغذیه نمودند. زمین های خاکی به دلیل آنکه کاربری ورزشی نداشت بتدریج به ساختمان تبدیل شد و زمین های چمن معدودی هم که پس از آن ایجاد شد هرگز نتوانست و نمی تواند پاسخگوی خیل جوانان مشتاق باشد. زیرا اولاً ساعات تمرین در زمین های چمن اصولاً باید محدود باشد، زیرا چمن بشدت آسیب می بیند و زمانهائی نیز صرف آبیاری و نگهداری آن می شود و ثانیاً تعداد آن بسیار محدود است و نهایتاً اگر دولتی نباشد هزینه گزافی برای اجاره ساعتی آن باید متحمل گردید که طبعاً از عهده جوانان خارج است و اخذ چنین وجوهی از جوانان خود لفض عرض می باشد.
چند شب قبل مدیر یکی از نمایندگی های خودرو در خصوص کلاهبرداری یکی از کارکنان دفتر نمایندگی اش با صدا و سیما مصاحبه می کرد و می گفت " البته رقم آن ناچیز است و در حدود یک میلیارد تومان می باشد." وقتی درجامعه ای کلاهبرداری یک میلیارد تومانی که یکهزار برابر حقوق یک کارگر است ناچیز جلوه کند چگونه می توان موضوع فساد و کلاهبرداری را مطمح نظر قرار داد. البته تا حدودی می توان حق به آن مدیر نمایندگی خودرو داد زیرا اعداد فساد و اختلاس سه هزار میلیارد تومانی و دو میلیارد دلاری و مشابه آن آنچنان عادی شده و اعداد از فرط بزرگی به ابهام نزدیک شده که ظاهراً فقط دزدی زاپاس دزدها و رادیو ضبط دزدهای اتومبیل می تواند شفافیت داشته باشد.
سالهاست شهرآورد تهران میان دو تیم پایتخت نشین پیروزی(پرسپولیس) و استقلال واقعه ای مهم و حساس تلقی می شود. این تلقی هم برای مردمی است که بدیدن آن می شتابند و هم برای مسئولین که نگران ناآرامی و بروز حادثه در آن هستند و طبیعی است خوراکی است لذیذ برای رسانه ها و روزنامه ها. اهمیت هر پدیده به نتایج آن است. اگر از این شور و شیدائی حاصلی برای تربیت جوانان و رشد فوتبال در این دو باشگاه دیده می شد به بهای آن می ارزید اما دو باشگاهی که نه زمین دارند و نه برنامه و نه هیئت مدیره - کاری به این نداریم که گماردن سرپرست برای ان نوع موسسات غیر قانونی است – هرگز نمی توانند تلاشی برای تربیت جوانان و برون دهی بازیکن مناسب داشته باشند. فقط هیاهوئی است و ویترینی برای نمایش.
بالاخره مطابق معمول گره ای که بسهولت به دست گشوده می شد همراه با مناقشات و مکاتبات و شبهه های رفتار خلاف قانون گشوده شد و وزیر ورزش و جوانان به مجلس شورای اسلامی معرفی گردید. البته که در عنوان، اینک تغییر زیادی نسبت به سازمان تربیت بدنی دیده می شود و در مصداق وزیر ورزش معرفی شده هم دارای تحصیلات عالی ورزشی و هم سوابق قهرمانی ممتد بوده و به حسن سلوک و نجابت رفتاری متصف می باشد و بخصوص اگر نسبت به روسای سابق و اسبق سازمان تربیت بدنی مقایسه کنیم از این امتیازات برتری کننده، نسبت به آنان برخوردار است. طبعا همانطور که در طول چند روز اخیر در رسانه ها دیده می شود و یحتمل در بحث های مجلس برای اخذ رای اعتماد دیده خواهد شد همه انتظارات فراوانی از این وزیر تازه نفس - که حسب تخصص ورزشی ، دارای حداکثر بیشینه جذب اکسیژن مناسبی که ملاک فعال تر بودن است- دارند. بررسی مطالب مطرح شده نشان می دهد که دوستان ورزشی انتظار دارند که وزیر ورزش و جوانان کاری در حد شق القمر انجام دهد و چه بسا در مباحثی که در مجلس مطرح می شود بگویند که او نمی تواند تحول عظیم و گشایش مورد نظر را در امر ورزش انجام دهد. اما واقعیت چیست؟ منصفانه باید گفت که در کدام صحنه از ساحت های فعالیت در کشورمان چنین تحول سترگی اتفاق افتاده و اینک نوبت ورزش فرا رسیده است.
ظاهرا در کارها منتظریم که دندان ها را برای گشودن گره ها بکار گیریم و از موقعیتی که میتوانیم در آن موقعیت، دست را به کار گیریم دوری گزینیم. مصداق این بیان را این روزها بسیار می توانیم پیدا کنیم. نگاهی به موضوع کم شدن وزارتخانه ها بیاندازیم. اگر این امر را به گره تشبیه کنیم اولا می توانستیم اصلا گره ایجاد نکنیم(چه لزومی به کم شدن وزارت خانه هاست کم شدن وزارتخانه ها آنها را سنگین تر و بی تحرک تر می کند). ثانیا براحتی می توانستیم وزارت های جدید مورد نظر را ایجاد کنیم و با دو یا حتی سه فوریت لایحه آنرا به مجلس ببریم. وزارتخانه های موجود هم در همان حال کار خود را انجام می دادند. بدین ترتیب هیچ تنشی هم دیده نمی شد و هیچ احتیاجی هم به تفسیر به رای قانون و اینهمه صرف انرژی نمی شد. داستان وزارت ورزش و جوانان هم همین است. اولا فرقی نمی کرد که وزارت داشته باشیم یا سازمان ولی می توانست اصلا قانون آن نوشته نشود اما حال که قانون نوشته شده چرا می خواهیم این گره را کورتر کنیم؟
معمولاً وقتی تیم ها موفق می شوند همه از جمله مدیران سینه سپر می کنند که بله ! ما بودیم که مدیریت کردیم و تیم های مان پیروز شدند و صدالبته دیگرانی که بهر حال در پیروزی سهیم بوده اند حسب دسترسی به رسانه ها و افراد خود را عامل افتخار می شمرند، اما در هنگام شکست مدیران معمولا از کنار قضیه رد می شوند و دیگر شکست خورده ها اردوها، آب و هوا، خستگی، آسیب دیدگی و مشکلات مشابه را بهانه می آورند. معمولاً مردم عادی هم چندان دقتی به بیانات و اظهارات نمی کنند و بجز تعداد معدودی که صاحب نظرند بقیه بزودی قضایا را فراموش می کنند. صد البته این نوع بهانه آوردن ها تنها بدلیل عدم صداقت نیست بلکه عدم آشنائی به کار و جزئیات باعث کلی گوئی می شود، و از آن فراتر برخی فکر می کنند وجودشان مایه برکت است و همین که هستند کافی است و نیازی به تلاش برای ایفای وظایف خود نمی بینند. این را به اغراق نمی گویم، مدیری عالیرتبه را می شناسم که هیچ کاری نمی کرد و انتظار داشت همه در خدمت او باشند و چنین وانمود می کرد که نفس او چون دم مسیحائی برای پیروزی ها کافیست و فقط توقع داشت که دیگران تلاش کنند و هیچ احساس مسئولیت برای انجام نقش خود نداشت. بیائیم این بار ببینیم در آماده شدن افراد و تیم ها چه کسانی چه نقشی دارند و آنگاه ببینیم کدام را به درستی انجام می دهیم و کدام را فراموش کرده ایم و یا امکان انجام آنرا نداشته و یا نداریم. بیاد داشته باشیم که باید همه وظایف خود را بشناسند و با احساس مسئولیت آنرا به انجام برسانند تا نتیجه حاصل شود. برای بازی های مانند بازی های المپیک و بازی های آسیائی اینچوان می توانیم عواملی موثر را در این رابطه شناسائی کنیم.
چندیست که باشگاههای فرهنگی ورزشی پیروزی(پرسپولیس) و استقلال حسب تصمیم سازمان تربیت بدنی بدون مدیر عامل و هیئت مدیره اداره می شوند و افرادی بصورت منفرد مدیریت این باشگاهها را بصورت سرپرستی به عهده دارند. بحث در صلاحیت یا عدم صلاحیت این سرپرستان یعنی آقای کاشانی و آقای فتح الله زاده بهیچوجه روا نمی باشد چرا که این امر بعهده سازمان تربیت بدنی یعنی یک سازمان رسمی کشوری می باشد و هر گونه تردید در این صلاحیت ها از عهده عموم خارج است. ما در این جا به این می خواهیم بپردازیم که آیا نفس سرپرستی بجای هیئت مدیره و مدیرعامل تا چه حد درست است و اگر درست می باشد آیا حد و حدود زمانی و دامنه اختیارات آن تا چه حد می باشد و نیز ببینیم آیا این امر به مصلحت می باشد؟ الف- از نظر قانونی – همانطور که همگان می دانند موسساتی که در کشور وجود دارد و مشمول قانون استخدام کشوری نمی گردد برچند دسته تقسیم می شوند. شاید عنوان نمودن عبارت «مشمول قانون استخدام کشوری» اندکی غریبه به نظر برسد اما چون می خواستم موسسات غیر از بدنه اصلی دولت را ذکر نمایم ناچار از بکار بردن این عبارت شدم.
بیش از ده سال است که موضوع خصوصی سازی اماکن ورزشی در افواه و در بین جامعه ورزشی مطرح شده و کلا چنان ارائه می شود که گوئی مدینه فاضله ورزشی با خصوصی کردن اماکن ورزشی - و یا باشگاه های ورزشی – حاصل می گردد. جالب است که نوعا موضوع را مرتبط به اصل چهل و چهارم قانون اساسی می کنند در حالیکه اگر اصل یاد شده را به دقت بخوانند در این اصل موضوع نهادها و فعالیت های دولتی بیشتر مطرح شده است اما بعدا در مصوبه ای که بنام سیاست های اجرائی اصل چهل و چهارم تصویب شد خصوصی سازی بسیاری از فعالیت ها مطرح و ارائه گردید. ظاهرا چنین وانمود می شود که با اجرای خصوصی سازی مسائل ورزشی حل و فصل می شود و نحوه استفاده از اماکن ورزشی بهبود می یابد. در حقیقت آنانکه موضوع را بطور مثبت ارائه می دهند فقط یک روی سکه را نشان می دهند و روی دیگر آنرا که مدیریت اقتصادی اماکن بخش خصوصی است در محاق فراموشی می گذارند.
اگر بخواهیم تحلیلی از ورزش یکساله ایران بدهیم بی تردید تحلیلی گزینشی و با پیش داوری ذهنی خواهد بود و این نوشته نیز از آن برکنار نمی تواند باشد. علت این امر نداشتن معیار برای مقایسه کارها و تحلیل آن است، هر چند با کمال اسف باید گفت در چند سال اخیر حتی در مواردی که معیارهای تعریف شده در سطح ملی و بین المللی وجود دارد گزارشات و آمارهای ما متناقض است. آنچه که در مورد نرخ تورم، نرخ رشد اقتصادی کشور و بسیار مسائل دیگرگفته می شود مصداق این امر است. با این همه با در نظر گرفتن توضیح بالا نگاهی به ورزش در سال 90 می توان داشت. به تصدیق همه اندیشمندان تربیتی در سطح بین المللی تربیت از طریق بدن و ورزش مهم ترین ابزار تربیت اجتماعی است که می تواند نظرات تربیتی را در قالب عملی در وجود نوجوانان ملکه نماید. پرواضح است که این امر در کشور ما مورد مناقشه است و گرنه، در وزارت آموزش و پرورش این ابزار تربیت مورد عنایت واقعی قرار می گرفت. هنگامی از عنایت واقعی می توانیم مطمئن شویم که علاوه بر درک تربیت بدنی بعنوان ابزار تربیتی، ساعات ورزش کافی، مکان ورزشی مطمئن و مربیان لازم برای دانش آموزان در محل مدرسه آماده گردد. موضوعی که از آن بسیار فاصله داریم و حسن نیت و کارهائی شبیه آموزش شنا یا دستور برای اجباری کردن ژیمناستیک کارساز نمی تواند باشد. کارنامه حرکت بسمت علمی کردن ورزش علیرغم گسترش مراکز آموزش عالی تربیت بدنی و ورزش در طول سی و سه سال گذشته در سال نود چندان درخشان نیست. بنظر نمی رسد در ذهن مسئولین ورزش، ضرورت علمی کردن ورزش و عالم نمودن مربیان ورزش جائی داشته باشد و گرنه طرح آموزش دائم و سراسری مربیان کشور که در سالهای 77 تا 80 در جریان بود تداوم می یافت. طرحی که با کمترین هزینه بیشترین بهره را می تواند به ارمغان آورد.
مولا علی (ع) می فرماید فرصت ها چون ابر از دست می رود و باید فرصت ها را غنیمت شمرد دنیای امروز دنیای استفاده از فرصت هاست. مکرر اتفاق افتاده است که فرصت های زیادی را بدلایل کوچکی یا بدلایلی که اشتباه از خودمان بوده است از دست داده ایم. این امر ویژه ورزش نمی باشد و در بسیاری از امور جاری بوده و هست و معمولا شعار می دهیم که تهدیدها را می خواهیم و به فرصت تبدیل سازیم در حالی که از خود فرصت ها استفاده نکرده و آنرا به تهدید تبدیل کرده ایم. یک مثال عینی آن عدم برگزاری بازی های همبستگی کشورهای اسلامی در دو سال گذشته بود که نام خلیج فارس بهانه و پوششی شد برای عدم آمادگی و نهایتا عدم انجام آن در کشورمان. در حالیکه قبل از آن یک فرصت چهار ساله برای تبلیغ فرهنگی ورزشی را در سطح حداقل کشورهای اسلامی از دست دادیم و در شرف از دست دادن میزبانی جام ملت های آسیا هستیم. حال وقتی فرصت ها را به دلائل گوناگون و غیرمعقول از دست می دهیم چگونه می خواهیم تهدیدها را به فرصت ها تبدیل کنیم.
در اینکه روباه در عین عاقل بودن و حیله گر بودن حیوان زیبائی است تردیدی نیست و اگر دقت کنیم حیوانی دوست داشتنی نیز می باشد- همانند دیگر حیوانات- و در اینکه گوساله هم حیوان معصومی است و از سرتا پایش برای انسان مفید است شکی نمی توان کرد. از وقتی انسان ها با این جانوران آمیخته اند نام آنان به بدی یاد شده است چنانکه روباه پیر بدنام به آدم های سیاستمدار انگلستان اطلاق شده و آدم های قوم بنی اسرائیل که گوساله پرست شدند در ضلالت سرآمد تاریخ گردیدند و این ستم و اهانتی بزرگ بر این دو حیوان دوست داشتنی است. حال چنانکه می دانیم مدت زمانی است که پیران روباه صفت با گوساله پرستان سامری همدست و هم داستان شده اند، از زمانی که تئودورهرتصل کنگره صهیونیست ها را در لندن تشکیل داد و به عبد البهاء لقب سرعطا کردند و نطفه ناپاک را در فلسطین نشاندند چندان نمی گذرد. اینک «روباه ،پرستندگان گوساله» دست درازی برای آلوده کردن بنیانی که به زعم آفریدگارش در جهت فرهنگ و ارتقای تربیت انسانی بوده است را آغاز کرده اند هر چند طلیعه این آلودگی مدتی است به ظهور رسیده است. المپیزم که به زعم بنیان گزارش پیردرکوبرتن«آئین همت، نفرت از ترس، عشق به میهن، سخاوت، روحیه فتوت، جوانمردی و ارتباط تنگاتنگ با هنر و ادب است» را دستخوش امیال سیاسی کرده اند و برخلاف منشور المپیک که آنرا بدور از مقاصد سیاسی و هر گونه تبعیض نژادی و مذهبی میداند آنرا تحت تاثیر و لوای صهیونیسم قرا داده اند.
بیش از 12 سال از شروع بیان واگذاری تیم های استقلال و پرسپولیس می گذرد. به گواهی صفحات مطبوعات در آن زمان رئیس وقت سازمان تربیت بدنی در دولت دوم اصلاحات و سایر دست اندرکاران این سازمان و همچنین وزارت امور اقتصادی و دارائی و بعداً وزارت ورزش و جوانان چندین نوبت زمان وارد بورس شدن سهام این دو باشگاه را اعلام و مرتباً آنرا تمدید می کردند. نگارنده در همان موقع در مصاحبه های مختلف اعلام نمود که امکان عرضه سهام این دو باشگاه در بورس وجود ندارد زیر اولاً مدارک و دفاتر مالی دو پاشگاه نامشخص است و ثانیاً شرکت هائی می توانند وارد بورس شوند که حداقل دو سال آخر مالی دارای سود باشند. پس از چند مرتبه تمدید وعده ها گفتند که شرکت های یاد شده شرایط ورود به بورس را ندارند و به فرابورس می روند. این پرده دوم نمایش واگذاری بود و پس از مدتی پرده دوم این نمایش افتاد و بعداً اعلام شد که واگذاری از طریق مزایده صورت می گیرد.
ورزش یک مقوله انسان ساز و یک مقوله تربیتی است و نهضت المپیسم براساس آموزش و رشد انسانها برپا گردیده است و از آن گذشته اعضای کاروان ایران اعم از ورزشکار، مربی، مدیر، همراه نماینده کشوری هستند که از دیرباز و از عهد باستان شعار پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک را سرلوحه زندگی خود قرار داده و تابع و پیرو پیامبری شدند که نمونه و اسوه یک انسان کامل و اخلاقی بوده و در وصف او کلام خداوند در قرآن مجید چنین است که «انک لعلی خلق عظیم.» کاروان ورزشی ایران در پی کسب سهمیه های قابل توجه برای حضور در بازی های المپیک ریو 2016 در مرداد ماه عازم کشور برزیل می گردد. کشوری در آمریکای جنوبی با منابع سرشار طبیعی و انسانی و آب و هوای بهاری و محیط زیست طبیعی زیبا و قابل نظر و همچنین مردمانی مهربان و گشاده رو. جادارد همه اعضای کاروان از بدو ورود توجه خاصی به رفتار و برخوردهای خود با مسئولین برگزار کننده ، اعضای کاروان های دیگر و همچنین مردم برزیل بخصوص راهنمایان و داوطلبان جوان مشغول به خدمت در دهکده و اماکن ورزشی داشته باشند.
در حال حاضر قریب به ده هزار مکان ورزشی اعم از سالن و استخرهای سرپوشیده در کشور وجود دارد که روزانه صدها هزار نفر از آن استفاده می نمایند. هر چند تعدادی از این مکان ها در طول سالهای اخیر به بخش خصوصی یا هیئت ها یا فدراسیون ها واگذار گردیده اما در شرایط بهره برداری و نگهداری از آنها تغییر چندانی رخ نداده و بعید نیست که یکی از دلایل و یا بهترین دلیل آن فقدان روش نگهداری و دانش این امر باشد. فلسفه ایجاد و تاسیس شرکت تجهیز و نگهداری اماکن ورزشی چنین بود که اولا مکان های بزرگ ورزشی مانند ورزشگاه آزادی، ورزشگاه شیرودی، ورزشگاه تختی و ورزشگاه انقلاب که درآمدهایی داشتند بتوانند در قالب شرکت یا شرکت های دولتی اداره شده و از درآمد خود استفاده نمایند و ثانیا در شرکت تجهیز و نگهداری روش های تعمیر، بازسازی و استفاده بهینه از آنها مورد توجه قرار گرفته و این دانش در کشور نهادینه شود تا ورزشگاهها از وضع موجود به سمت وضع مطلوب حرکت کنند.
دیر زمانی از طرح ایده «دهکده جهانی» نمی گذرد که خلاف آن ثابت شده است. دهکده ای که باید با طراوت کشتزارها و درختان و صدای جویبارها و آوای پرندگان و وحوش، فضائی بهشت مانند را ترسیم کنند به فضائی پر از تضاد و کینه و دود و آتش و رنج گرسنگان و ماتم دربدرشدگان تبدیل شده و از آن خوش بینی برای تقارب انسانها فقط اینترنتی ایجاد شده که فقط به کار تجار و مالدارها می خورد و برای مردم عادی. آنهم طبقه متوسط چیزی جز اطلاعات حداقل بی فایده ندارد و برای گرسنگان و آواره گان هیچ! اما بالاخره باید آن را داشت اگر چه بر آن اعتقادی نباشد. نهضت المپیسم هم به امید همگرائی جوانان جهان توسط پی یر دوکوبرتن تاسیس شد و هدف آن جمع آوری و یکپارچه سازی جوانان جهان بود. پس از لختی این نهضت در بازی های المپیکی خلاصه شد که بین کشورها و با پرچم آنها برگزار می شود و توانمندان زوربازوی خود را به ناتوانان نشان می دهند. اما نه می توان آنرا نفی کرد و نه میتوان از آن صرفنظر نمود. هر دو حقیقت بالاوجود دارد اما واقعیت هم خودنمائی می کند. دور بودن از حلقه جهانی در کل، به کره شمالی بودن می انجامد که مردم آن، بردگانی گرسنه و تهیدست در دست خدای دیکتاتوری بیرحم و کودن گرفتار شده اند، رهبرانی که وجود خود را در نفی دیگران –اگر چه با حرف و سخن- می جویند.
برای دموکراسی تعاریف مختلفی را در نظر گرفته اند از جمله اینکه «دموکراسی حکومت مردم برمردم است» که صد البته درست نیست زیرا وقتی حزبی یا فردی با رای اکثریت قدرت را در دست می گیرد از آن پس آنها هستند که حکومت می کنند نه مردم. با این همه شاید بتوان گفت که در محدوده روش های حکومتی «دموکراسی» روشی منصفانه تر از دیگر روش هاست. اگر این را بپذیریم نمی توانیم از این مساله به سادگی بگذریم که به چه دلیل اقلیتی که رای نیاورده اند باید به تصمیمات و مصوبات اکثریت گردن بنهند. مگر رای و نظر اکثریت حتما درست است؟ بهرحال باید از این هم با تسامح و استدلال اینکه چاره ای از آن نیست گذشت. دموکراسی یک کلمه است اما در کشورها، نظام ها و فرهنگ های مختلف با روش ها و معانی متفاوتی به کار می رود و بعضا با هم بسیار متفاوت و حتی متضاد می باشد و بدین رو باید بپذیریم که تفاوت ها را درک کنیم و با آن سازش پیدا کنیم. در کشورمان، ما هم از نعمت دموکراسی برخوردارشده ایم. انتخابات متعدد در طول سال های گذشته که تقریبا همه ساله یک انتخابات داشته ایم نشانه دموکراسی در کشورمان است. هر چند که بعضا به وجود شورای نگهبان و نهادهای بررسی کننده صلاحیت ها ایراد می گیرند و آنرا مانعی برای دموکراسی می شمارند اما در کدام نوع دموکراسی، چنین نهادها و وظایف مترتب بر آن وجود ندارد؟
من دکتر سید حسن هاشمی وزیر جدید بهداشت، درمان و آموزش پزشکی را از زمان حضور در جهاد سازندگی در سال 1358 خوب می شناسم. ایشان نه فقط از بهترین پزشکان کشور هستند که به سایر اوصاف انسانی و شایستگی در مدیریت آراسته می باشند و حضور ایشان در دولت امتیازی برای جامعه محسوب می گردد. اما از حرف آخرین ایشان که گفته اند دو یا سه دهک بالای جامعه یارانه شان را برای درمان به بخش بهداشت ببخشند دلم به درد آمد. دولت مظهر اقتدار و تدبیر است. حتی بدون اقتدار، تدبیر هم فایده ندارد و طبعاً اقتدار بدون تدبیر به ببری کاغذی می ماند که فرو می پاشد همانند بیت عنکبوت. اقتدار دولت و حکومت هم به زورگوئی و تسلیح نیست . اقتدار دولت به حرف اندیشمندانه ایست که قاطعانه بگوید و بر آن بایستد. فراموش نمی کنم در یکی از سفرهای به مالزی، مهانیر محمد از تلویزیون سخنرانی می کرد. او صراحتاً گفت که برای موسسات تجاری مسلمان امتیازاتی را در نظر گرفته است و خطاب به اقلیت چینی تبار مالزیایی که اقتصاد مالزی را در دست دارند گفت که این کار را برای این می کند که آینده شما تضمین گردد زیرا بدون ارتقاء اقتصادی جامعه مسلمان آنان تهدیدی برای شما محسوب می شوند. به این می گویند اقتدار؛ اما ما در حالی که دهک های بالای جامعه با برخورداری کافی زندگی می کنند به آنان یارانه نقدی پرداخت می کنیم و بعد از آنان گدائی می کنیم! تدبیر ما آنست که قطعنامه ها و تحریم ها را ورق پاره می نامیم اما بعداً می گوئیم تحریم ها ما را از پای انداخته است.
بالاخره پس از چهار ماه تیم ملی فوتبال مان به زمین مسابقه رفت و با یک بازی نه چندان دلچسب- حتی بقول کی روش – پیروز شد. البته اینکه تیم ملی مان خوب بازی نکرد ولی پیروز شد بر کسی پوشیده نیست و ناهماهنگی چنان بود که کی روش گفت در بین دو تیم بازیکنان را به هم معرفی کردم! و ایراد کار را هم نداشتن بازی های تدارکاتی در چهار ماه گذشته دانست و البته که حرف درستی زد. نمی خواهم راجع به درستی یا نادرستی حرف ها مطلبی بگویم چرا که در مقام حرف زدن معمولا مطالب درستی گفته می شود اما مشکل آنجاست که همه حرف های درست گفته نمی شود. اول ببینیم وضع برنامه ریزی فوتبال در فصلی که به جام جهانی منجر می شود چگونه است و مسئولان مربوطه چگونه روزگار می گذرانند.
تربیت بدنی و ورزش دو امر متشابه با اهداف مشترک ولی نه مطابق هم است. تربیت بدنی که ترجمه عبارت physical education است به معنی تربیت از طریق عملی یعنی تربیت انسان از طریق ورزش است و به عبارت دیگر هدف اولیه تربیت بدنی تربیت انسان است نه ورزشکار نمودن انسان. ورزش که ترجمه sport است مرحله بعد از تربیت بدنی است و البته به معنی این نیست که اگر تربیت بدنی نباشد ورزش نیست بلکه اصول آنست که از تربیت بدنی به ورزش رسیده شود و گرنه می توان بدون تربیت بدنی، ورزشکار داشت همانطور که در کوبا و چین و آلمان شرقی و شوروی عمل می شود و می شده است. با این مقدمه می توان در مجموعه "تربیت بدنی و ورزش" چهار طبقه بندی را ارائه نمود.
بالاخره پس از مدتها بحث و گفتگو و مذاکرات مخفی و آشکار جناب کرش مربی نامدار- همانند هموطن خود آقای کلمنته- به تهران وارد شدند و مورد استقبال قرار گرفتند. مذاکرات ثمربخشی در تهران انجام شد و ایشان از امکانات تیم ملی فوتبال بازدید و از آن اظهار رضایت کردند. بعدهم به ابوظبی رفتند زیرا گفتند می خواهم بازی «تیم ام» را ببینیم. از آنجا هم به اسپانیا رفتند و ایمیلی مخابره کردند که بدلیل مشکلات خاص خودم نمی آیم(مثل کلمنته ). این است خلاصه چندین ماه تلاش برای آوردن مربی برجسته. اما در حقیقت این است تحقیر ما! ایشان به اظهار خود بدلایل غیر فوتبالی به ایران نیامدند. به زبان ساده تر و صریح تر یعنی محیط ایران را برای زندگی خانواده خود مناسب ندیدند.
از مظاهر مهم تربيت انسان و از نشانه هاي مهم با فرهنگ بودن هر كس خويشتن داريست. يعني آنكه نه تنها به اندك ناملايمات بلكه در حد ممكن اختيار خود را از دست ندهد و به عبارت علمي ضمير آگاهانه اش در كنترل خود، بر ضمير ناآگاهانه كه به غريزه اش فرمان عكس العمل ميدهد برتري داشته باشد.معمولا"انسانها در شرايط عادي كه منافع شان به خطر نيفتاده است آرام و معقول هستند وبه كسي تعرض نمي كنند اما تجربه نشان داده است كه چنانچه منافع انسان به خطر افتد يا دچار تهاجمي گردد اختيار را از دست داده و عكس العمل نشان مي دهد. پيامبران همراه خويشتن داري كاملي را از خودشان داده اند و حداعلي خويشتن داري از آن پيامبر رحمت حضرت محمد مصطفي ( ص) بوده است كه هر گونه ناملايمات را تحمل ميكرده اند. البته با تذكر دائم و نظارت افراد صاحب راي و انديشه، انسانها مي توانند بتدريج اين صفت را در خود برجسته كنند اما آيا مي توان براي هر فرد يك انسان فرهيخته را مامور كرد كه با او تمرين كند و دائم مواظب اوباشد؟
انسان مجموعه یک سخت افزار و یک نرم افزار است، پرداختن به آنها و ارتقاء نرم افزار و سخت افزار از امور مهندسی است حرکت عامل رشد و تکامل سخت افزار انسان است، پس سخت افزار انسان برای رشد نیازمند ورزش است. لذا ورزش مهندسی سخت افزار انسان است و علاوه بر آن، تربیت که بخشی از نرم افزار انسان است از طریق ورزش و تربیت بدنی ملکه وجود انسان می شود. پس اصل ورزش و تربیت بدنی مهندسی انسان است. حال ورزش و تربیت بدنی از طریق مهندسی فنی و علمی باید پشتیبانی و بهینه سازی شود و این آن چیزی است که امروز ما به آن مهندسی ورزش می گوئیم، یعنی می خواهیم نقش فن آوری و مهندسی را در بهینه سازی و رشد ورزش بدانیم.
گمان می کنم موضوع خالکوبی ورزشکاران در دنیا از ورزش حرفه ای کشتی کج شروع شده و سپس ورزشکاران حرفه ای NBA کار را ادامه داده و بعدا به دیگر ورزشها از جمله فوتبال سرایت کرده باشد. البته در ایران خال کوبی سابقه ای قدیمی دارد و تنها برخی قلدران و جاهل های محلات خالکوبی می کرده اند و طبعا این امر در میان جامعه فرهیخته و عالمان و مردم عادی مرسوم نبوده و داستان شیربی یال و دم و اشکم در مثنوی مولوی در همین باب خالکوبی آمده است. خالکوبی ورزشکاران در بازی های اخیر المپیک نیز دیده شده است و اینجانب طی نامه ای به رئیس کمیته بین المللی المپیک در این باره یادآوری لازم را بجا آورده ام که متاسفانه به آن وقعی نهاده نشده است. اخیراً کمیته اخلاق فدراسیون فوتبال امر خالکوبی را برای بازیکنان ممنوع اعلام کرده و در پی همین امر در برخی روزنامه ها در این خصوص بحث و جدل صورت گرفته و از جمله اظهار نظر شده که مگر این امر از لحاظ شرعی حرمت دارد که فدراسیون چنین تصمیمی اتخاذ کرده است و قابل تاسف آنکه خود فدراسیون فوتبال و سرمربی تیم ملی فوتبال کاملا به این امر بی اعتنا هستند و بازیکنی مانند اشکان دژاگه را که تمام ساعد او خالکوبی شده را در ترکیب تیم می گذارند.
قاعدتا کسی که پول خرج می کند می داند که چرا و به چه مقدار و اگر هم کسی به وکالت دیگری پول خرج کند باید به موکل خود بگوید که چرا و به چه دلیل و به چه مقدار پول را خرج کرده است. قانون بودجه هم به این دلیل در پایان سال قبل و ( امسال اوائل سال جاری ) به تصویب می رسد که نمایندگان به طرفیت مردم به دولت بگویند که پول مردم را به چه مقدار و به چه دلیل و در کجا باید هزینه کند و آنرا هم در اختیار مردم می گذارند. در عین حال در پایان سال دیوان محاسبات گزارش تفریغ بودجه را تهیه می کند که طبق اصل 55 قانون اساسی باید در اختیار عموم قرار داده شود. بگذاریم که هیئت رئیسه مجلس نه تنها آنرا در اختیار مردم قرار نمی دهد که امسال آنرا حتی در اختیار نمایندگان مجلس نگذاشته است. بهر حال همه این تمهیدات برای آنست که قانون اساسی حق دانستن را برای مردم قائل شده و لزوما مردم باید از سرنوشت اموال شان در قالب بودجه دولت اطلاع کافی داشته باشند.
در مورد حضور درخشان تیم ملی والیبال جمهوری اسلامی ایران در لیگ جهانی سال جاری هر چه بگوئیم کم گفته ایم و جا داشت در اینجا به تفصیل به آن اشاره می کردیم اما بنظر می رسد کارشناسان و نخبگان والیبال و ورزش کشور ما بتوانند بهتر و بیشتر در این مورد اظهار نظر نمایند ولی میخواهم به این جمله بسنده کنم که دائم از خود می پرسم آیا این واقعا تیم والیبال کشور ماست؟ ما که در آرزوی یک ست پیروزی بر ایتالیا و روسیه و برزیل بودیم و آنها را دست یافتنی می دیدیم حالا هم در مقدماتی و هم در فینال در بالای جدول ایستاده ایم. بلی! این تیم ملی جمهوری اسلامی است ترکیبی از ارومیه و اسلامشهر و مازندران و گنبد و کاشان جوانان خودمان در سراسر کشور باور کنیم و در همه زمینه ها به خلاقیت آنها اعتراف کنیم.
اینکه مدتی است موضوع جوابگوئی و حضور جوانان در سطوح بالای فوتبال ما مطرح می شود امری جدید نیست و همواره از خواست های جامعه فوتبال دوست بوده است. گاه و بیگاه برخی مربیان جرات و شهامت میدان دادن به جوانان را پیدا کرده اند و اتفاقا نتایج نیکوی آن را هم دیده اند. اما بطور عموم می توان گفت که محافظه کاری برخی مربیان که در بالاترین سطح به اداره تیم ها می پردازند موجب عدم شکوفائی جوانان می گردد. بنظر می رسد در شرایط فعلی بدون تمهیدات لازم این روند معیوب ادامه داشته باشد و بسیاری از استعدادها نتوانند به شکوفائی لازم در سطح مورد قبول دست یابی پیدا نمایند. در این جهت باید ابتکار عمل بکار برد و روش و سیستمی را برگزید که به این شکوفائی منجر گردد. یکی از این پیشنهادات، استفاده از همه 25 بازیکن ثبت نام شده در باشگاه ها در لیگ برتر و لیگ یک است. این پیشنهاد چند سال قبل به فدراسیون فوتبال ارائه شد اما از سوی فدراسیون بایگانی گردید. این پیشنهاد می تواند بصورت زیر مطرح گردد و طبعا با کار کارشناسی می توان پیشنهاد را تکمیل و اجرائی نمود.
«شاهزاده های پارسی» شعاری است که بر روی پرچم جمهوری اسلامیِ منقشِ روی اتوبوس بازیکنان تیم ملی فوتبال درقطر نوشته شده و ترجمه انگلیسی آن یعنی «پرشین پرنس» ظاهرا برای جلب توجه انگلیسی زبانان در کنار آن درج گردیده است. شاید کلمه «پرنس» برای مقابله و همانند سازی با خیل گسترده شاهزادگان سعودی یعنی طیف گسترده فرزندان و نوادگان ملک عبد العزیز بکار رفته و شاید برای بازگشت به عزیز داشت «پرنس » های منقرض شده اروپائی بکار رفته باشد اما بعید نیست که اطلاق شاهزاده به بازیکنان ملی ایران نوستالژی رژیم سلطنتی منقرض ایران را دربرداشته باشد. همان رژیم شاهنشاهی که افتخار فرزندان خمینی کبیر، منقرض نمودن 2500ساله آن می بود. پس از اختراع «مکتب ایرانی» که با هیچیک از تعاریف«مکتب» تطبیق نمی کند بنظر می رسد با ابلاغ شاهزاده های ایرانی» نوعی بازگشت به «شاه» و «شاهزاده» در ذهنِ حسرت مدار برخی افراد غلیان نموده باشد.
ظاهراً داستان لباس های تیم ملی فوتبال به سریال دنباله داری تبدیل شده که بازیگران آن در همه سطوح وجود دارند. از اسپانسرلباس ها تا سرمربی تیم ملی که در ابتدای قرارداد چانه زنی می کرد تا آن مارک را بپوشد و تا نماینده آن شرکت که فریاد احقاق حق دارد و بازیکنان که بعنوان شاهد به میدان می آیند و سرانجام رئیس فدراسیون که توصیه اخلاقی می کند که لباس ها را با آب گرم نشویند. البته این ها دست های پیدا هستند و حسب عرف و معمول و آنچه بخصوص در سال های اخیر خیلی معمول شده دست های پنهان هم بازیگران اصلی می باشند. در اینجا به بحث اقتصادی یعنی چگونگی انتخاب اسپانسر، شکل قرارداد، تعهدات طرفین و روند کار، نمی پردازم زیرا اطلاعات مربوطه فقط در سینه مجریان امر قرار دارد. در این جا فقط به اشاره رئیس محترم فدراسیون می پردازم که نباید لباس ها را با آب گرم شست.
باید این سوال مطرح شود که تا چه زمانی می خواهیم اعمال نظرات شخصی را بر مصالح کشور و مصالح ملی ترجیح دهیم و تا چه زمانی ترجیح نظرات شخصی به نظرات جمع ادامه خواهد داشت. اینکه فدراسیونی از عضویت بین المللی خود تعلیق شود هر چند خود مسئله ای نه چندان مطلوب است اما مهمتر از آن شیوه و روش مدیریت و تصمیم گیری است. شاید هم اصلا عضویت یا عدم عضویت در یک مجمع بین المللی مهم نباشد و شاید شرکت در مسابقه یا مسابقاتی شبیه بازی های المپیک در مقایسه با مسائل مهم کشوری اصلا اهمیت نداشته باشد اما این را باید بدانیم که کلیت های مهم همیشه از اجزاء بنظر بی اهمیت یا کم اهمیت تشکیل می شود و چه بسا فقدان یک عنصر کوچک موجب اخلال در یک سیستم بزرگ کلی بشود. با این همه اصل و شیوه تصمیم گیری بسیار مهم تر از وجود یا عدم وجود مسائل است. شیوه مدیریتی که در مقابل فیفا گردن کشی می کرد و منجر به تعلیق شد، نهایتا به تسلیم کامل انجامید و این شیوه کم و بیش همچنان ادامه دارد. گوئی افراد با داشتن حکم مدیریت احساس می کنند که دانش و عقل و دین و تقوی و صلاحیت های دیگرشان وحی گونه افزایش می یابد و برایشان روشن نشده که حکم، کاغذی است که پس از مدتی حتی ارزش خود کاغذ را هم ندارد.
هنگامی که در جریان المپیک 1972 مونیخ فلسطینی ها ، ورزشکاران رژیم اشغالگر قدس را به گروگان گرفتند و با آن می خواستند فریاد مظلومیت خود را سردهند و جهانیان را از ظلمی که سالها بر آنان رفته و مقتول و آواره شان کرده است آگاه نمایند ناگهان یک گروه تروریست بجا مانده از اسلاف آنان یعنی گروه تروریستی ایرگون به رهبری منافقین بگین، گلدامایر، موشه رایان و شیمون پرز دست به ترور آنان زد اما تبلیغات چنان نشان داد که فلسطینی ها تروریست بوده اند و حمله کنندگان انسانهائی مدافع حقوق بشر. اگر گروه تروریستی صهیونیست ها به فلسطینی ها و گروگان ها حمله نمی کرد آیا همه گروگان ها آزاد نمی شدند؟ شیوه زورگویان و اشغال گران همواره با ترور و کشتار همراه بوده است و آنان مدافعین را تروریست خوانده اند. حقیقت آنست که در بازار تروریسم حق و باطل به هم آمیخته اند و تفکیک آنها بسیار مشکل است. عوامل پدیده ای که آنرا تروریسم می خوانیم ظلم و بی عدالتی، تحجر، عدالت خواهی و قدرت طلبی است و اشکال مختلف تروریسم حداقل از یکی از این پدیده ها زائیده شده است.
بی تردید وجود تختی در ورزش ایران بوجودآورنده یک جریان فکری فرهنگی گردید. نخبه های جامعه اگر خود را از مردم جدا بدانند و شان و منزلتی فرا مردمی داشته باشند گو اینکه به ظاهر خود را بر مردم تحمیل می کنند و برگلوی خود بادی می افزایند اما از شان مردمی و بنده صالح خدا بودن خود را جدا می کنند. اوج نخبگی یک انسان می تواند پیامبر خاتم (ص) باشد که چون مردم عادی با مردم، در میان مردم و با آنان بودند به نحوی که در حلقه مردم معمولی قابل شناسائی برای ناآشنایان نبودند. تختی از نخبگان جامعه ما بود که در میان مردم متولد شد با مردم بزرگ شد و همواره در کنار مردم بود . اگر گاه وبیگاه نخبگان ورزشی به تاسی از سردمداران قدرت و ممکنست برای خود، شانی جدا از مردم قائل می شدند وجود تختی این انحراف را در هم شکست. اسطوره های اصیل ما حقایقی هستند برگونه اساطیر. با مردم اند و در میان مردم . وجود نازنین مولاعلی (ع) از همان اسطوره های دست یافتنی است که با مردم و مانند آنان بودند
همانطور که دیده شد بهداد سلیمی وزنه بردار سنگین وزن کشورمان برخلاف پیش بینی های رایج فقط چند ماه پس از آسیب دیدگی و عمل جراحی رباط صلیبی در مسابقات وزنه برداری دهه مبارک فجر شرکت و با سربلندی این مسابقات را پشت سرگذارد. البته هستند برخی از متخصصین وزنه برداری که حضور او را در این مسابقات غیرضروری و برخلاف مصلحت او می دانند زیرا احتمال آسیب دیدگی مجدد او در زیر وزنه های سنگین از چشم ایشان دور نبوده و حداقل معتقد به این امر هستند که خوب بود با وزنه های سبک تری در صحنه حاضر می شد و نه آنکه در یکضرب 95% حداکثر ظرفیت قبلی خود را آزمایش کند.
افسوس که دیگر قامت رعنای آیدین نیکخواه بهرامی را در تکاپو و جنبش نمی بینیم و صد افسوس که دستهای توانمند او را برتر از همه نمی یابیم و هزاران افسوس که یک جوان رعنای دیگر از گلستان جوانان میهن مان را از دست دادیم، هر چند که این قهرمان ملی به خیل هزاران جوان عاشق که پیشاپیش او مردانه و جان بکف در راه دفاع از آرمان های اسلامی و ناموس میهن به خیل شهدا پیوستند ، ملحق گردید. اگر مرثیه سرائی شایسته است آنرا باید به همه قهرمانان ملی ادا کرد چه ، قهرمانان ملی پیش گامان استقلال و هویت ملی هستند ، شهدا مظلومانه هستی خود را تقدیم کردند تا مرزهای میهن مان از دست غارتگران در امان بماند و آیدین با همه توان خود در برافراشتن پرچم میهن اسلامی مان در سرزمین اجانب تعصب ورزید.
در پایان بازی های المپیک ریو2016 سئوال می شود که پتانسیل ورزش ما چه تعداد مدال است و ما به چند درصد پتانسیل مدال آوری رسیده ایم و چه کنیم که رتبه مان در جدول مدال ها بالا بیاید و قابل اتکا باشد. محاسبه پتانسیل ورزش ایران برای مدال آوری را چگونه باید محاسبه یا برآورد نمائیم. آیا در لحظه های آخر اعزام کاروان ورزشی می توانیم با مشاهده آمادگی ها این پتانسیل را درک کنیم و یا راه دیگری داریم. یکی از این راه ها از طریق آمار مدال طلای رشته های مختلف در المپیک ها مشروط به فعال بودن و موفق بودن در سال های قبل از المپیک است بر این اساس آمار نشان می دهد که ما در کشتی آزاد 2 مدال طلا، در وزنه برداری 2 مدال طلا، در تکواندو یک مدال طلا و در کشتی فرنگی سه مدال طلا در یک المپیک آورده ایم و بنابراین با توجه به آنکه در این رشته ها در سه سال گذشته در جهان بسیار مناسب ظاهر شده ایم از مجموع 8 مدال طلا که در ادوارمختلف در این چهار رشته بدست آوردیم با توجه به موفقیت های این رشته ها در سه سال گذشته حداقل باید چهار مدال طلا درریو بدست می آوردیم. هر چند در کشتی آزاد توفیق داشتیم و اگر داوران عادل بودند بهتر هم می بودیم و در وزنه برداری توقع ها را برآورده کردیم اما در کشتی فرنگی و بخصوص تکواندو و با آن ستاره های کم نظیر نتوانستیم به چهار مدال مورد نظر برسیم. فراموش نکنیم در تکواندو بانوان، تیراندازی بانوان، شمشیربازی و دو یکصد متر دو میدانی توانستیم خود را مطرح نمائیم و هر چند تیم والیبان کشورمان مانند زمان ولاسکو عالی نبود اما حضور قابل قبولی در بازیها داشت. اینکه علت افت و دلیل نزول برخی نفرات و تیم ها چه بوده است نوعا برای کسانی که از خارج به موضوع نگاه می کنند مجهول است. ما می توانیم مشکل را درک کنیم اما چون برنامه تمرینی را نداریم و بخصوص نمی دانیم در فاصله یکماه تا المپیک چه گذشته است. لذا از بیان علت ناتوانیم.
تا سال 2022 که قرار است جام جهانی فوتبال در قطر برگزار گردد 7 سال باقی مانده است ببینیم برگزاری این بازی ها چه تاثیری بر اقتصاد کشورمان می گذارد حقیقت آنست که حوادث در خاورمیانه و تغییرات حاصل آن آنچنان پرتعداد و پرسرعت است که نمی توان هیچ آینده ای را برای آن متصور بود. چه کسی در چند سال قبل می اندیشید که 1- سوریه که دارای ثبات سیاسی مثال زدنی بود تبدیل به مرکز تخریب و توطئه شود وجنگی که حاصل آن فقط تخریب و کشتار و آوارگی است در آن صورت گیرد. 2- چه کسی فکر می کرد که حکومت اسلامی- دموکراسی ترکیه که داعیه لیبرالیستی و اسلام مدرن را داشت درگیر حمایت از گروه های تکفیری مانند داعش بشود و سرزمین آرام و اقتصاد رشد پاینده ترکیه به تلاطم بیفتد؟ 3- در حالیکه بهار عربی در حال دمیدن بود چه کسی فکر می کرد این بهار به پائیز زود هنگامی ای دچار شود؟ 4- و چه کسی پیش بیینی می کرد در فلسطین اشغالی سال به سال به طرفداران صهیونیسم افزوده شود و هر دولت جدید از دولت قبلی مقتدرتر و متعصب تر باشد؟ طبعاً اگر اینگونه فکر کنیم به هیچ جا نمی رسیم و بعید است بتوان حوادث را پیش بینی کرد . ناچار فرض می کنیم برخی فرض ها برای این تحلیل باقی و ثابت بمانند. شرایط فعلی در کشور را می توان نوشت و آنگاه روند حرکت دو کشور را تصور کرد آنگاه می توانیم ببینیم که در 2022 چه اتفاقی روی خواهد داد.
آئینه چون نقش تو بنمود راست      خودشکن آئینه شکستن خطاست
در اینکه از جماعت خبرنگار، مدیران و مجریان دل خوشی ندارند شکی نیست و دردل آنان را سمج، خروس بی محل و مزاحم می خوانند هر چند در کلام برای آنان حرمت قائل می شوند. این نگاه به این دلیل است که نوعا انسان مدح را می پسندد و از انتقاد گریزان است. برخلاف بیان گهربار مولا علی(ع) که "بر دهان مداحان خاک بپاشید" رسم آن بوده که پادشاهان و اربابان دهان قصیده سرایان و متملقان چاپلوس را پراز اشرفی می کرده اند و نادر بوده اند مانند امیرکبیر که به آنان نهیب زنند. هرگاه با انتقادی روبرو می شویم علیرغم روی گشاده و احیاناً لبخندی که برلب داریم در دل کینه ورزی می کنیم و آرزو می کنیم کاش می توانستیم حق او را کف دستش بگذاریم. این ها بنظر می رسد خصلت های معمول آدمیان باشد و تمرین و کف نفس می خواهد تا انسانی به انتقاد گوش کند و اگر آنرا صحیح یافت بپذیرد در حالیکه وقتی با منتقد روبرو می شویم بجای آنکه به حرف او گوش کنیم در ذهن مان بدنبال مطلبی هستیم که جواب بسازد و چنین است که بسیاری از پاسخ ها به سوال خبرنگاران، عمدا یا سهوا خارج از موضوع می شود.
پس از بازی های آسیائی اینچئون و شاهکاری که تیم ملی فوتبال امید خلق کرد و در برابر تیم های درجه سه آسیا به زانو درآمد دست اندرکاران بفکر ترمیم افتاده اند و ابتدا سرپرست تیم و سپس مدیرفنی را انتخاب و بعد هم قرارداد سرمربی را کان لم یکن اعلام کردند وسپس برنامه تیم امید را برای شرکت در اردوی قطر اعلام کردند. در اینکه کاشانی و خاکپور آدم های محترم و صاحب صلاحیت هستند تردیدی نیست اما اینکه این افراد محترم در میان جریانی نامعلوم و مبهم بتوانند کشتی آسیب دیده تیم امید را به ساحل نجات برسانند تردید بسیار است. مشکل تیم امید مشکل جدید و امروزی نیست زیرا می دانیم تیم امید چهل سال است نتوانسته به المپیک راه پیدا کند و اگر بخواهیم این درد کهنه راعلاج کنیم باید که آسیب شناسی درستی از جریان تیم امید داشته باشیم و الا با تغییر وینگادا به کرانچار یا هر شخص دیگر گره کور تیم امید گشوده نخواهد شد هر چند اصلا معلوم نشد وینگارا با چه مکانیزمی و با چه تحلیلی برای تیم امید انتخاب شد شاید رد پای فسادی که آنهمه از آن صحبت می شود را بتوانیم در فرآیند انتخاب وینگادا پیدا کنیم. مشکل تیم امید را می توان در نداشتن هویت این تیم جستجو کرد تیم امید تیم یکبار مصرف یا هر از چندگاه مورد نیاز نیست. حتی اگر تیم های جوانان و نوجوانان را تیم های بشدت قابل تغییر و فقط شرکت کننده در مسابقات آسیائی و احیانا جهانی تصور کنیم و دوره عمر حضور بازیکنان را کم بینگاریم تیم امید کاملا متفاوت می باشد.
پی یر دوکوبرتن یک معلم فرانسوی اندیشه هائی برای ترویج و توسعه تعلیم و تربیت و مفاهمه بین المللی از طریق ورزش داشت. با این اندیشه در 23 ژوئن 1894 یعنی یکصد و هجده سال قبل مقارن سال 1273 هجری خورشیدی او بهمراه تنی چند از همراهان و همفکران خود «کمیته بین المللی المپیک» را با اهداف زیر تاسیس نمودند. این اهداف در منشور المپیک مطرح و ذکر گردیده است. الف- ترویج و توسعه آن دسته از ویژگی های اخلاقی و جسمانی که اساس کار ورزش است. ب- تعلیم و تربیت جوانان از طریق ورزش به منظور ایجاد تفاهم بیشتر بین آنها و دوستانشان و همچنین کمک به ساختن دنیائی بهتر و صلح آمیز تر. ج- انتشار و ترویج اصول المپیک در سراسر جهان و ایجاد نیک اندیشی جهانی. د- گردآوردن ورزشکاران جهان در یک جشنواره عظیم هر چهار سال یکبار در بازیهای المپیک. زمان این تفکر و تاسیس اندکی قبل از نهضت مشروطه ایران بود. در زمانیکه ما درگیر و دار مشکلات ابتدائی و بدیهی جامعه بودیم و تفکر حاکم بر کشور استبداد، تداوم جهل، عدم مشارکت مردم در سرنوشت خود، تداوم حذف نیمی از جمعیت یعنی زنان از جامعه و نهایتا نفی قانون بود کوبرتن و همکاران اندیشه های برتری را در ذهن می پروراندند.
کاروان ورزشی ایران تا چند روز آینده بطور کامل از بازی های المپیک 2008 پکن به میهن باز می گردد. تحلیل نتایج بدست آمده توسط ورزشکاران مقوله ایست که در جای خود باید بصورت شفاف و با صداقت توسط مربیان و مدیران بررسی و بیان شود چیزی که معمولا در پایان هیچ کدام از مسابقات عملی نشده و اطلاعاتی که باید بصورت روشن مطرح گردد در این صندوق سینه ایشان دفن می گردد. در المپیک سیدنی 3 طلا و یک برنز نصیبمان شد و در المپیک آتن 2 طلا، 2 نقره و 2 برنز، حال اگر در المپیک پکن نیز همین روال را داشتیم آیا باید شادمان می شدیم و یا اگر دو طلا و سه طلای ما به چهار طلا بدل می گردید و مقام 26 مان به بیست و چهارم ارتقا می یافت آیا حقایق ورزش کشورمان را تغییر می داد؟ ورزش نوین و المپیک نوین پدیده ایست که خاستگاه آن مغرب زمین است و براساس فلسفه ای بنیان نهاده شده است که این فلسفه زیربنای مبارزات المپیک است. پیردوکوبرتن بنیان گذار المپیک نوین کسوت معلمی را داشت و بنابراین نهضت المپیک را براساس تعلیم و تربیت پایه گذاری نمود. جمله معروف کوبرتن که می گوید «المپیزم آئین همت، نفرت از ترس، عشق به میهن ، روحیه فتوت، جوانمردی و ارتباط تنگاتنگ با هنر و ادب می باشد».
بیش از 12 سال از شروع بیان واگذاری تیم های استقلال و پرسپولیس می گذرد. به گواهی صفحات مطبوعات در آن زمان رئیس وقت سازمان تربیت بدنی در دولت دوم اصلاحات و سایر دست اندرکاران این سازمان و همچنین وزارت امور اقتصادی و دارائی و بعداً وزارت ورزش و جوانان چندین نوبت زمان وارد بورس شدن سهام این دو باشگاه را اعلام و مرتباً آنرا تمدید می کردند. نگارنده در همان موقع در مصاحبه های مختلف اعلام نمود که امکان عرضه سهام این دو باشگاه در بورس وجود ندارد زیر اولاً مدارک و دفاتر مالی دو پاشگاه نامشخص است و ثانیاً شرکت هائی می توانند وارد بورس شوند که حداقل دو سال آخر مالی دارای سود باشند. پس از چند مرتبه تمدید وعده ها گفتند که شرکت های یاد شده شرایط ورود به بورس را ندارند و به فرابورس می روند. این پرده دوم نمایش واگذاری بود و پس از مدتی پرده دوم این نمایش افتاد و بعداً اعلام شد که واگذاری از طریق مزایده صورت می گیرد.
سئوال می شود که در فاصله مانده به المپیک 2016 ریو برای تیم های ملی و یا بعبارت دیگر برای ورزش ملی چه کار می توان کرد تا حضور ایران در این بازی ها شایسته باشد. این سئوال یک سئوال همیشگی در فاصله یکسال تا چند ماه به بازی های المپیک است و هرگز پاسخ شایسته ای برای آن پیدا نمی شود جز آنکه باید اردو گذاشته شود و از لحاظ روحی روانی ورزشکاران تقویت شوند. امری که امروز یعنی در فاصله چند ماه به المپیک ریو انجام نپذیرفته و معلوم نیست که انجام بپذیرد یعنی همین توصیه های کلیشه ای که بهرحال درست هم هست و حداقلی است از آنچه باید باشد، نیز انجام نمی پذیرد. از اظهارات ناامیدانه وزیر ورزش که چندی قبل گفته شد و امید به بیش از 6 مدال را نمی داد تا اظهارات سرمربی تیم ملی کشتی فرنگی در خصوص عدم توجه به ورزشکاران، تا مشکلات تیم فوتبال امید و عدم تشکیل برخی اردوهای تیم ملی بدلیل نداشتن اعتبارات و بدقولی ها تا کشمکش بین برخی فدراسیون ها و وزارت ورزش (مثل فدراسیون جودو) همه و همه حاکی از عدم رعایت حداقل ها برای اعزام تیم ها به بازی های المپیک ریو می باشد.
بحثی که در فروردین 88 توسط رهبر انقلاب در مشهد صورت گرفت و در خصوص اصلاح الگوی مصرف درجامعه مطرح گردید موجب گفتگوهای مختلفی در جامعه در این باب شد. بنظر می رسد همچون بسیاری دیگر از موارد مطرح شده این بحث هم در جامعه مان در حد بحث باقی بماند و پس از ایراد سخنرانی ها، مصاحبه ها و مقالات و سمینارهای مختلف موضوع در پایان سال88 به بحث دیگری واگذارگردد، در حالیکه هیچ تغییری در جامعه و هیچ اقدام عملی در جامعه صورت نگرفته باشد. شاید علت این روند بی نتیجه در این مسئله و مسائل مشابه، آن باشد که در جامعه ما همگان، همه چیز را با هم می خواهند و اولویتی برای خواستن ها مطرح نمی گردد و نیز سیاست گذاران و مدیران جامعه ما بخاطر آنکه گروه هائی از جامعه با سیاست ها و خود ایشان برخورد نکنند از روش کج دار و مریز استفاده می کنند. شکل کار بدین صورت است که حرف هائی در مورد اعمال و برنامه ها زده می شود که گاه با منافع گروهی مغایر است ولی چون مردم یا همان گروه ها در پس پرده حرف ها، اراده ای برای اجرا نمی بینند لذا نسبت به سیاست گذاران ناخوشنودی از خود نشان نمی دهند. زیرا به تجربه دریافته اند که حرف ها حتی اگر بصورت قانون هم درآید از پشتوانه اجرائی برخوردار نیست و اگر هم به مورد اجرا بصورت نمایشی در آید پس از مدت کوتاهی رنگ می بازد.
بطور کلی وقتی از واژه اقتصاد برای پدیده ای گفتگو می کنیم لاجرم باید بدانیم که چرخش مالی از صفات ممیزه آن است. یعنی اقتصاد به یک نگاه بده و بستان های مالی را در بردارد. اگر پدیده ای هزینه بر باشد به آن اقتصاد اطلاق نمی شود بلکه فقط یک مرکز هزینه می باشد مگر آنکه دستاوردهای علمی، تحقیقاتی، آموزشی و تربیتی را بعنوان درآمد تعبیر کرده و آنرا با هزینه دارای تعامل نمائیم. بطور مثال یک مرکز تحقیقاتی بطور کلی هزینه بر است و محققین در آن به پژوهش می پردازند و حاصل پژوهش را به صورت یک گزارش علمی ارائه می کنند. مراکز پژوهشی دولتی معمولا برای محصول پژوهش ها قیمت گذاری نمی کنند فلذا ملاحظه می شود که تنها به یک مرکز هزینه تبدیل می شوند. اما مراکز پژوهشی خصوصی اولا براساس سفارش کار می کنند و در حقیقت حاصل پژوهش را پیش فروش می کنند فلذا عبارت «اقتصاد مرکز پژوهشی خصوصی» صحیح و درست خواهد بود. مثال دیگر آموزش و پرورش در کشورما می باشد. می دانیم که هرسال دولت مبالغ معتنابهی به امر آموزش و پرورش اختصاص می دهد و این درحالیست که محصول این هزینه سواد دار شدن مردم می باشد. آموزش و پرورش در کشور ما مرکز هزینه است و چنانچه برای فرد سواد دار شده ارزش مادی قائل شویم آنوقت یک اقتصاد – البته بصورت انتزاعی – از آموزش و پرورش خواهیم داشت.
دیروز یکی از مدیران ورزش که در گذشته همکارم بود در مصاحبه با سیمای جمهوری اسلامی می گفت برخی برای قهرمانی همه کار می کنند ولی ما اولویت را به اخلاق دادیم. درحقیقت حرف او این بود که برخی برای قهرمانی اخلاق را کنار می گذارند. هر چند تجربه در زمینه ورزش و نیز در سایر زمینه ها نشان داده که حذف اخلاقیات مترادف حذف بقیه امور نیز هست اما در کوتاه مدت بی اخلاقی ها و حرکت خارج از ضابطه بعضا پیروزی هائی را به دست داده است و چنین است که آن پیروزی های ظاهری و قدرت مابی در مقطع کوتاه باعث اشتباه دیدن موضوع می شود. حتی وقتی به کتاب شاهزاده ماکیاول نظر می افکنیم می بینیم که او شرط پایداری حکومت را عدالت و اخلاق می داند و البته تاکید می کند که در برخی موارد لازمست حاکم از قوه قهریه به هر شدت استفاده نماید. این را گفتم که همه بدانند حتی ماکیاولیسم در درون خود به جاری شدن اخلاق توجه دارد اینکه گفته می شود قهرمانی به هر قیمت! خود باعث انحراف دیدگاه ها شده است. کم مشاهده شده که مدیران در سطوح مختلف به بهانه عدم توفیق ظاهری دست به تغییرات نزنند و کمتر مشاهده شده که ماهیت عمل در نظر گرفته شود و نه رده بندی های ظاهری.
در مقدمه لازم می دانم از شهرداری تهران بخاطر برگزاری این سیمنار تشکر نمایم و آرزو نمایم این نشست و نشست های دیگر موجب نزدیک شدن دل های مردم به اندیشه پرتحرک بودن و عدم سکون در همه ابعاد زندگی و از جمله تحرک بدنی باشد. در حقیقت وجود انسان با تحرک عجین است. اگر تحرک فکری نباشد انسان چون جماد می شود و اگر تحرک بدنی نباشد اعضای بدن انسان رشد نمی کند. اتفاقا تکنولوژی در عدم تحرک بسیار موثر است در سال های دور در سرزمین چین برای آنکه شاهزادگان متمایز باشند از کودکی به پای آنان کفش های کوچک می کردند و اجازه تحرک نمی دادند در نتیجه پای شاهزادگان در نتیجه عدم تحرک رشد نمی کرد و پای کوچک و ناتوانی در راه رفتن، علائم مشخصه شاهزادگان بخصوص دختران شده بود. امروز هم تکنولوژی بنوعی موجب عدم تحرک گردیده است . وسائط نقلیه موتوری به جای چارپایان و پیاده روی بکار می رود و اتوماسیون در صنعت باعث عدم تحرک کارگران گردیده است. بحث ما در این جا چندان به اشارات فوق بر نمی گردد بلکه می خواهیم تشریح کنیم که « تکنولوژی ورزشی» چیست ، ابعاد آن کدامست و در زندگی شهروندی چه نقشی دارد و چگونه باید با آن در ورزش بصورت عام و ورزش شهروندی بصورت خاص روبرو شویم.